السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
34
جواهر البلاغة ( فارسى )
شتران را در ويرانههاى « ميّه » نگه دار ، آنگاه از بر خاكماندههايى كه چونان كهنهرداى نازك و نخنماست بپرس . توضيح : « ميّه » : نام مكانى است . « اخلاق » جمع « خلق » بر وزن « شرف » به معنى كهنه است ؛ و « أخلاق الردّاء » از باب اضافهء صفت به موصوف است به جاى رداى كهنه ، گفته : كهنهرداء . و « رداء » جامهء ويژهاى است . در اين مثال « رسوم » كه بازماندههاى خانههاست مشبّه و مفرد است و « اخلاق الرداء المسلسل » مشبّهبه . أو المشبّه هو المقيّد كما فى قول الشاعر : يا مشبّه مقيّد است مانند سخن شاعر : كأنّ فجاج الأرض و هى عريضة * على الخائف المطلوب كفة حابل « 1 » گويا راههاى گسترده و پهنى كه بين كوههاست ، براى كسى كه ترسان و مورد تعقيب است مثل تور صيّاد است . در اين مثال « فجاج الأرض » كه مشبّه است مقيّد به قيد « هى عريضة » كه جملهء حاليه است شده است ، و مشبّهبه « كفة حابل » تور صيّاد بدون قيد آمده . و المركّبان كقول الشاعر : و آنجا كه دو طرف تشبيه مركب باشد مانند سخن شاعر : البدر منتقب بغيم أبيض * هو فيه بين تفجّر و تبلج كتنفس الحسناء فى المرآة إذ * كملت محاسنها و لم تتزوج ماه تمام كه نقابى از ابر سفيد آن را پوشانده است و آن در آستانهء آشكار شدن و روشن گشتن است ، چونان نفس كشيدن زن نيكوچهرهاى در آيينه است هنگامى كه نيكويىهايش كامل گشته و هنوز ازدواج نكرده است . در اين مثال « بدر » با آن حالت و هيئت خاص ، مشبّه مركّب است و « تنفس الحسناء » با آن حالت ويژه مشبّهبه مركّب . و المختلفان و المشبّه مفرد كقوله تعالى : و آنجا كه دو طرف تشبيه مختلف و مشبّه مفرد باشد ، مانند اين سخن خداى برين :
--> « اطلال » : جمع « طلل » ( تپه ) و آن قسمتى از بازماندههاى خانههاست كه مشخص ، معلوم و برآمده باشد . « رسم » : قسمتى از بازماندهها و ويرانههاى خانه است كه به زمين چسبيده . « أخلاق » : جمع « خلق » ( به فتح لام ) و به معنى جامهء كهنه است . « مسلسل » : نازك ، گرفته شده از « تسلسل الثوب » به معنى پوشيد جامه را تا اينكه نازك شد . ( 1 ) - « فجاج » جمع « فج » است و « فج » راه گشاد و آشكار ميان دو كوه است . « كفة » چيزى كه با آن صيد مىكنند . ( تور ) « حابل » : صيّاد .